تو برام شکلات بردار!!
-
تاریخ: 1392/4/7 ساعت: 15:44
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش...
ما همه مسافریم!!
-
تاریخ: 1392/4/7 ساعت: 15:41
جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد. جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟!!! زاهد گفت: مال تو کجاست؟ جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم. زاهد گفت: من هم... سلام.داستان زیبایی بود.بله دوستان...
مادری که یک چشم داشت...
-
تاریخ: 1392/4/7 ساعت: 15:39
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
تنها مهربانی و دوستی
-
تاریخ: 1392/4/6 ساعت: 14:58
اندیشی به حکیم ارد بزرگ دشنام می داد ، که فلان اندیشه شما درست نیست ، و فلان حرف شما بد است و ... حکیم به آرامی و مهر با او سخن می گفت . چون بد اندیش رفت نزدیک حکیم بزرگ شدم و گفتم چرا پاسخی شایسته ، به او ندادید ؟!حکیم فرمود : پاسخ دادم .به ایشان گفتم شما مهربانی کردید و این درست نبود .حکیم با تبسم...
خر یک گوش !
-
تاریخ: 1392/4/6 ساعت: 14:57
در یک روز زیبای بهاری به ییلاق رفته بودیم در آنجا مردی را دیدیم که آهسته با خرش به ما نزدیک می شد . هنگامی که مرد به ما رسید دیدیم خرش یک گوش ندارد . شگفت زده شدیم و به او گفتیم چرا خر شما یک گوش است ؟و...